زمان جاری : پنجشنبه 08 تیر 1396 - 3:30 بعد از ظهر
نام کاربری :
پسورد :

آخرین اخبار و اطلاعیه ها

کاربر گرامی:اگر تازه ثبت نام کرده اید لطفا قوانین انجمن را بخوانید،تا با مشکلی روبه رو نشوید.


تاپیک سایت های مفید و کاربردی
•´¯`•.چت روم تالار گفتمان اسکینک دات آی آر .•´¯`•
تاپیک جامع تغییر نام کاربری اعضای اسکینک

پاسخ جدید
نویسنده پیام
hossein001
آنلاین

ارسال‌ها : 339
عضویت: 22 /8 /1394
سن: 21
تشکرها : 99
تشکر شده : 154
هم پياز را خورد، هم چوب راخورد و هم پول داد

روزي بود،
روزگاري بود. دو نفر با هم سر پياز و پيازکاري دعوايشان شد. توي کتاب ها
نوشته نشده که چه شد که آن ها با هم دعوا کردند.اما ما فکر مي‌کنيم که
رهگذر خسيسي به مرد کشاورز زحتمکشي که مشغول کاشتن پياز بود رسيد و با طعنه
گفت: « زير اين آفتاب داغ کار مي‌کني که چي؟ اين همه زحمت مي‌کشي که پياز
بکاري؟ آخر پيازهم شد محصول؟ پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرده به چه درد
مي‌خورد؟ آن هم با آن بوي بدش!»


پياز کار ناراحت شد. هر چه درباره ي پياز و فايده هاي آن حرف زد، به گوش مرد
رهگذر نرفت. اين چيزي مي‌گفت و آن، چيز ديگري جواب مي‌داد. خلاصه آن دو با
هم دعوا کردند و کارشان بالا گرفت. رهگذران آن دو را از هم جدا کردند و
نگذاشتند دعوا کنند. بعد هم براي اينکه کاملاً دعوا تمام شود، آن ها را پيش
قاضي بردند.

قاضي، بعد از
شنيدن حرف هاي دو طرف دعوا، با اطرافيانش مشورت کرد و حق را به پيازکار داد
و مرد رهگذر را محکوم کرد و گفت: «تو اين مرد زحتمکش را اذيت کرده اي.
حالا بايد مقداري پول به مرد کشاورز بدهي تا او را راضي کني.»


رهگذرخسيس حاضر نبود پول بدهد. قاضي گفت: «يا مقداري پول به کشاورز بده، با يک
سبد پياز را در يک نشست بخور تا بعد از اين سر اين جور چيزها دعوا راه
نيندازي. اگر يکي از اين دو کار را انجام ندهي، دستور مي‌دهم که تو را چوب
بزنند. انتخاب نوع مجازات با خود تو. پول مي‌دهي يا پياز مي‌خوري يا
مي‌خواهي تو را چوب بزنند؟»


رهگذر کمي فکر کرد پول که حاضر نبود بدهد. چوب خوردن هم درد زيادي داشت. با اينکه از پياز بدش مي‌آمد، مجازات پياز خوردن را پذيرفت.

يک سبد پياز آوردند و جلو او گذاشتند. رهگذر اولين پياز را خورددومين پياز را
هم با اين که حالش به هم مي‌خورد، نوش جان کرد و خوردن پياز را ادامه داد.
هنوز پيازهاي سبد نصف نشده بود. که واقعاًحال محکوم به هم خورد و ديگر
نتوانست بخورد. از پياز خوردن دست کشيد و گفت: «چوبم بزنيد. حاضرم چوب
بخورم اما پيازنخورم.»


قاضي دستور داد چوب و فلک را آماده کردند. پايش را به فلک بستند و دو نفر مشغول
زدن چوب به کف پاي او شدند. هنوز ده ضربه بيشتر نخورده بود که داد و
فريادش بلند شد. درد مي‌کشيد و چوب مي‌خورد. اما چوب خوردن را هم نتوانست
تحمل کند و فرياد زد: «دست نگه داريد دست نگه داريد. پول مي‌دهم. پول
مي‌دهم.» تنبيه کنندگان دست از کتک زدن او برداشتند. رهگذر خسيس مجبور
شدمقداري پول به کشاورز بدهد و رضايت او را به دست آورد.


اطرافيان به حال محکوم خنديدند و گفتند: «اگر خسيس نبود اين جور نمي‌شد. پولي بابت
جريمه مي‌داد، اما حالا هم پياز را خورد، هم چوب را خورد و هم پول داد.»


از آن روز به بعد، درباره ي کسي که زيادي طمع مي‌کند، يا به خيال به دست
آوردن سودهاي ديگر، زبان هاي ظاهراً کوچک را مي‌پذيرد اما عملاً به خواسته
اش نمي‌رسد،
مي‌گويند هم پياز را خورد، هم چوب راخورد و هم پول داد .



منبع: داستان فا

کلمات کلیدی
قصه ای که مثل شدضرب المثل هم پياز را خورد، هم چوب راخورد و هم پول داد.هم پياز را خورد، هم چوب راخورد و هم پول دادضرب المثلداستان ضرب المثلریشه ضرب المثل هم پياز را خورد، هم چوب راخورد و هم پول دادdastandastanakداستانداستانک


امضا کاربر



چهارشنبه 15 دی 1395 - 23:25
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر





برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


X بستن تبلیغات
مسابقه شماره 1 انجمن اسکینک در سال 96 نمایندگی هاست خرید هاست